‏نمایش پست‌ها با برچسب علم و فلسفه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب علم و فلسفه. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ اسفند ۴, چهارشنبه

ملاصدرای شیرازی

معرفی شخصيت:
محمد بن ابراهيم قوامی شيرازی ملقب به صدر المتالهين يا ملاصدرا در ظهر روز نهم جمادی الاولی سال 980 قمری  در شیراز ديده به جهان گشود. پدر او خواجه ابراهيم قوامی مردی پرهيزگار، ديندار و دوستدار و حامی دانش و معرفت بود. در زمان حيات ملاصدرا شيراز دارای حكومت مستقلی بود و حكمرانی آن به برادر شاه واگذار گرديد كه،‌ پدر ملاصدرا بعنوان معاون او و دومين شخصيت مهم آن منطقه به شمار مي رفت و به نظر می رسيد تنها موهبتی كه خداوند به او ارزانی نداشته است، داشتن فرزند می باشد. اما بالاخره خداوند درخواست ها و دعاهای اين مرد پاك و زاهد را بيجواب نگذاشت و بهترين پسران را به او ارزاني كرد كه او را محمد ملقب به صدرالدين نام نهاد؛ به آن اميد كه عالی ترين شخصيت مذهبی گردد. در دوران جوانی، صدرالمتالهين جوان با شيخ بهايی آشنا گرديد كه سنگ بنای شخصيت علمی و اخلاقی ملاصدرا توسط اين دانشمند جهانديده كم نظير بنا نهاده شد و تكميل اين بنای معنوی را استاد ديگرش دانشمند سترگ و استاد علوم دينی و الهی و معارف حقيقی و اصول يقينی سيد امير محمد باقر بن شمس الدين مشهور به ميرداماد عهده دار گشت. از شاگردان او ميتوان به حاج ملاهادی سبزه زاری و ملامحسن فيض كاشانی اشاره كرد.

شرايط اجتماعی:
صدرالمتالهين حكيم خانه به دوشی بود كه به جرم آزادگی روح و فكر مجبور شد تا از پايتخت و پايتخت نشينان روی گرداند. وی در مقدمه كتاب اسفار دلايل بيزاری خود را از جاهلان فرزانه نمای زمان خود و عزلت و تصوف خويش را در كهك (روستايی دورافتاده در سی كيلومتری شهر مقدس قم) بيان داشته است. پس از بازگشت به شيراز شهرت صدرای شيرازی عالمگير شده بود و طالبان حكمت از نواحی و اطراف برای درك فيض به حضورش ميشتافتند. او خود در مقدمه اسفار می گويد : «..... بتدريج آنچه در خود اندوخته بودم همچون آبشاری خروشان فرود آمد و چون دريايی پر موج در منظر جويندگان و پويندگان قرار گرفت.

شخصيت فلسفی:
در زمان حيات ملاصدرا يعنی در اواخر قرن دهم و شروع قرن يازدهم هجری كلام و فلسفه از علوم رايج و محبوب آن زمان به شمار ميرفتند. دليل عمده گسترش اين علم نسبت به ساير علوم آن زمان مانند : فقه، ‌ادبيات عرب، ‌رياضی، ‌نجوم و طب و ديگر علوم و همچنين هنرهای رايج آن زمان مانند : خط، معماری و كتيبه را ميتوان در شرايط اجتماعی آن دوران كه خود زاييده شرايط سياسی حاكم بر كشور بود جستجو نمود. عدم وابستگی و استقرار و مركزيت حكومت وقت امنيت و آزادی خاصی را حكمفرما ساخته بود كه شكوفا شدن استعداد ها و گسترش هنر و علم را در پي داشت.
صدرالدين محمد در علوم متعارف زمان و بويژه در فلسفه اشراق و مكتب مشاء‌ و كلام و عرفان و تفسير قرآن مهارت يافت. او آثار فلسفي متفكرانی چون سقراط و فلاسفه هم عصر او، افلاطون، ‌ارسطو و شاگردانش و همچنين دانشمندانی چون ابن سينا و خواجه نصرالدين طوسي را دقيقا بررسي نمود و موارد ضعف آنها را باز شناخت و مسايل مبهم مكاتب را بخوبی دانست. او اگر چه از مكتب اشراق بهره ها برد ولي هرگز تسليم عقايد آنان نشد و گرچه شاگرد مكتب مشا گرديد، ليكن هرگز مقيد به اين روش نشد. ملاصدرا پايه گذار حكمت متعاليه می باشد كه حاوی ژرف ترين پاسخ ها به مسائل فلسفی است. ملاصدرا علاوه بر سالك و رهرو در عرفان بعنوان موفق ترين سالكين در فلسفه می باشد كه با طی كردن مراحل مختلف گنجينه با ارزشی را برای ساخت قلعه ای از دانش كشف نمود كه با نور جاوداني حقيقت می درخشد.

شخصيت عرفانی:
من وقتی ديدم زمانه با من سر دشمنی دارد و به پرورش اراذل و جهال مشغول است و روز به روز شعله های آتش جهالت و گمراهی برافروخته تر و بدحالی و نامردی فراگيرتر می شود ناچار روی از فرزندان دنيا برتافتم و دامن از معركه بيرون كشيدم و از دنيای خمودی و جمود و ناسپاسی به گوشه ای پناه بردم و در انزوای گمنامی و شكسته حالی پنهان شدم. دل از آرزوها بريدم و همراه شكسته دلان بر ادای واجبات كمر بستم. با گمنامی و شكسته حالی به گوشه ای خزيدم. دل از آرزوها بريدم و با خاطری شكسته به ادای واجبات كمر بستم و كوتاهيهای گذشته را در برابر خداي بزرگ به تلافی برخاستم. نه درسی گفتم و نه كتابی تاليف نمودم. زيرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون و القای درس و رفع اشكالات و شبهات و .... نيازمند تصفيه روح و انديشه و تهذيب خيال از نابسامانی و اختلال، پايداری اوضاع و احوال و آسايش خاطر از كدورت و ملال است و با اين همه رنج و ملالی كه گوش می شنود و چشم می بيند چگونه چنين فراغتی ممكن است... ناچار از آميزش و همراهی با مردم دل كندم و از انس با آنان مايوس گشتم تا آنجا كه دشمنی روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بي اعتنا شدم. آنگاه روی فطرت به سوی سبب ساز حقيقی نموده، با تمام وجودم در بارگاه قدسش به تضرع و زاری برخاستم و مدتی طولانی بر اين حال گذرانده ام. سرانجام در اثر طول مجاهدت و كثرت رياضت نورالهی در درون جانم تابيدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملكوتی بر آن افاضه شد و اسرار نهانی جبروت بر وی گشود و در پی آن به اسراری دست يافتم كه در گذشته نمیدانستم و رمزهايی برايم كشف شد كه به آن گونه از طريق برهان نيافته بودم و هر چه از اسرارالهی و حقايق ربوبی و وديعه های عرشی و رمز راز صمدی را با كمك عقل و برهان می دانستم با شهود و عيان روشنتر يافتم. در اينجا بود كه عقلم آرام گرفت و استراحت يافت و نسيم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزيد و آنچنان به حق نزديك شد كه همواره با او به مناجات نشست.

آثار:
• الحكمه العرشيه
• الحكمه المتعاليه في الاسفار العظيمه الاربعه
• المعه المشرقيه في الفنون المنطقيه
• المبدا و المعاد
• المشاعر
• المظاهر الالهيه في الاسفار علوم الكامليه
• الشواهد الربوبيه في مناهج السلوكيه
• التصور و التصديق
• الوريده القلبيه في معارفه الربوبيه
• اسرار الايات و الانوار البينات
• ديوان اشعار
• حدوث العالم
• اكسير العارفين في المعارفه طريق الحق و اليقين
• اعجاز النعمين
• كسرالاصنام الاجاهليه في ذم المتصوفين
• مفاتيح الغيب
• متشابهات القرآن
• رساله سه اصل و ...

وفات:
حكيم وارسته در طول عمر 71 ساله اش هفت بار با پای پياده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف كعبه دل صفا بخشيد و در آخر نيز سر بر اين راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم يا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه.ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت، و در همانجا به خاك سپرده شد و اگر چه امروز اثری از قبر او نيست اما عطر دلنشين حكمت متعاليه از مركب نوشته هايش همواره مشام جان را مي نوازد.

قطب الدین شیرازی

احوال و آثار علامه قطب‌الدين شيرازي
علامه قطب‌الدين شيرازي ستاره‌اي درخشان در آسمان پُرستاره ايران است؛ نابغه‌اي كه در حكمت، علم و هنر از سرآمدان دوران خود محسوب مي‌شود. او فرزند مولانا ضياءالدين مسعودبن مصلح كازروني طبيب معروف و از مشايخ صوفيه در سال 634 هجري قمري در شيراز و به روايتي در دوتنگ كازرون پا به عرصه هستي نهاد.
قطب‌الدين علاوه بر شاگردي در نزد پدر از محضر بزرگاني چون كمال‌‌الدين ابوالخير بن مصلح كازروني، شمس‌الدين محمد بن احمدالحكيم الكيشي، شرف‌الدين زكي بوشكاني، خواجه نصير‌الدين طوسي، نجم‌الدين كاتبي، علامه قطب‌الدين مؤيدالدين عرضي و كمال كوفي بهره فراواني يافت تا آنجا كه علاوه بر طب، بر علوم ديگري چون رياضي، فلسفه، علوم ادبي و ديني، موسيقي، نواختن رباب و سرودن شعر، بازي شطرنج و فنون شعبده‌ به چيرگي شگفت‌انگيزي دست يازيد. او مدتي در شهرهاي سيواس و ملطيه به شغل قضاوت اشتغال يافت و در زماني ديگر از طرف تكودار، ايلخان مغول به سمت سفارت، همراه اتابك پهلوان به مصر نزد ملك قلادون الفي اعزام شد.
تأليفات علامه قطب‌الدين شيرازي :
1
ـ نهايةالادراك في درايه الافلاك
رساله‌اي است به زبان عربي كه در حوزه علم هيئت و نجوم نگاشته، اين رساله داراي چهار مقاله است كه عبارتند از: مقدمات، هيئت اجرام، زمين و مقادير اجرام. اين كتاب علاوه بر ارائه مطالب جديدي درباره زمين‌شناسي، هواشناسي، مكانيك و نور، شامل مباحثي درباره نظرات كيهاني ابن هيثم و ابوبكر محمد بن احمد خرقي است.
2
ـ التحفه‌الشاهيه
اين رساله نيز چون رساله «نهاية‌الادراك» در حوزة هيئت و نجوم است كه به زبان عربي تأليف گشته است.
3
ـ‌ اختيارات مظفري
رساله‌اي است در باب هيئت و نجوم كه به زبان فارسي نگاشته شده است
4
ـ رساله في حركه الدحرجه في النسبه بين‌المستوي و المنحني
رساله‌اي است منسوب به قطب‌الدين شيرازي در باب هيئت و رياضي
5
ـ ترجمه «اصول اقليدس» خواجه نصيرالدين طوسي
اين كتاب ترجمه «اصول اقليدوس» خواجه نصير است در باب هندسه كه توسط قطب‌الدين از زبان عربي به فارسي برگردانده شده است.
6
ـ شرح حكمه‌الاشراق
شرحي است بر رساله «حكمه‌الاشراق» تأليف فيلسوف و انديشمند بزرگ ايران، شهاب‌الدين سهروردي.
7
ـ شرح مفتاح‌العلوم سكاكي (مفتاح المفتاح)
8
ـ «التحفه السعديه» شرحي است بر كتاب «قانون»‌ ابن سينا
9
ـ شرح كتاب «مختصرالاصول» ابن حاجب در باب فقه
10
ـ رساله در تحقيق عالم مثال ـ حاوي اطلاعاتي درباره عالم مثال، تحقق معاد جسماني و كيفيت تجسه اعمال آخرت
11
ـ‌ رسالة« فعلت فلاتلم» ـ‌ در باب هيئت
12
ـ شرح كتاب «روضه‌الناظر» از تأليفات خواجه نصيرالدين طوسي
13
ـ اجوبه‌المسائل ـ در باب طرح چند پرش و ابهام فلسفي
14
ـ‌ درة‌التاج لغره الدباج
يكي از مهمترين آثار علامه قطب‌الدين مي باشد كه دانشنامه‌اي است فلسفي به معناي «علم‌العلوم». كتاب درةالتاج (705-693) پس از «شفا»ي ابن سينا مهمترين كتاب جامعي است كه در علوم فلسفي تأليف شده است و بطور كلي دوازده رشته از علوم و از آن جمله موسيقي را در برمي‌گيرد. علامه قطب‌الدين رسالات و تأليفات ديگري نيز دارد كه در منسوب كردن برخي از اين آثار به علامه در نظر مورخان جاي شبهه و ابهام است و از آن ميان مي توان به رسالات زير اشاره نمود:
حاشيه بر كتاب« الكشاف عن الحقايق التنزيل» زمخشري ، فتح المنان في تفسير القرآن ، خريدة العجايب ، رساله في بيان الحاجه الي الطب و آداب الاطباء و وصايائهم ، شرح كتاب «نجات» ابن سينا ، شرح« اشارات » ابن سينا ، مشكلات التفاسير يا مشكلات القرآن ، مشكل الاعراب ، شرح الاسرار سهروردي ، التبصره في الهيئه وغيره.
علامه پس از 70 سال تلاش خستگي ناپذير در 17 رمضان 710 هجري روي در نقاب خاك بر كشيد.

سیبویه


ابوبشر عمرو بن عثمان معروف به سیبویه از دانشمندان ایرانی صرف و نحو زبان عربی است که آرامگاهش در شهر شیراز است. معنی نام او «منسوب به سیب» است. بسیاری از نام‌های ایرانی پیش از اسلام و اوایل دوره اسلامی به پسوند نسبی -ویه ختم می‌شد همچون «دادویه»، «زادویه» و غیره. عربها و به تبع آنها غربیان نام سیبویه را به صورت سیبَوَیهی تلفظ می‌کنند. سیبویه، نامش عمروبن عثمان بن قنبر و کنیه اش ابوالبشر و از بردگان بنی حارث بن کعب بود. فیروزآبادی مؤلف قاموس درباره معنای نام او می‌گوید: (سیبویه یعنی بوی سیب)
ابوبشر سیبویه فرزند عمرو بن عثمان (۱۴۰ هـ / ۷۶۰ م-۱۸۰ هـ / ۷۹۶ م)، مشهور به سیبویه. نام کامل وی: ( أبو بشر عمرو بن عثمان بن قنبر البصری ). وی از موالی بنی الحارث بن کعب و سپس از موالی آل الربیع بن زیاد الحراثی بود.
سیبویه در بیضای فارس تولد یافت و در بصره نشو و نما کرد. پس از آن که در نحو استادی بی همتا شد به نزد یحیی بن خالد برمکی به بغداد رفت.وی علاوه بر این‌که از خلیل درس می‌گرفت نزد استادان دیگری مانند عیسی بن عمر و یونس به شاگردی نشست و لغت را هم از ابو خطاب اخفش فرا گرفت. آنگاه به تألیف کتابی در نحو پرداخت که ابن ندیم درباره آن می‌نویسد: (نه پیش از وی کسی مانند آن را تألیف نموده و نه بعد از او کسی تألیف خواهد کرد).
سیبویه به سال (۱۴۰) هجری قمری در شهر بیضا در شهرستان سپیدان امروزی از توابع فارس زاده شد, در سن ۱۴ سالگی برای تحصیل علم رهسپار بصره شد، چنانکه در آن دوران بغداد مرکز علم ودانش بود. ودر آنجا یکی از برجسته‌ترین علماء علم اللغة گردید. وی از علمای اعظم نحو و علوم عرب و از فلاسفه بنام است، «الکتاب» اوّلین کتاب حاوی صرف و نحو و از منابع و مأخذ قابل اطمینان است. ایشان نزد یکی از بزرگ‌ترین استادان علوم صرف ونحو در آن دوران خلیل فراهیدی کسب علم نموده‌است.
اهمیت تاریخی سیبویه از آن جهت است که نخستین فردی بود که برای زبان عربی صرف و نحو (گرامر) نوشت و صداها را در این زبان مشخص ساخت. بنابراین، علامات ضمه، فتحه، کسره و تنوین‌ها اختراع و کار سیبویه ایرانی است. وی با این عمل عنوان «سیبویه نحوی» را به خود اختصاص داد. بدون کاری که سیبویه کرد و در آن زمان یک شاهکار بود، پیشرفت زبان عربی میسر نبود و استحکام این زبان به این صورت باقی نمی‌ماند. به این ترتیب، این ایرانیان بودند که برای اعراب دستور زبان (صرف و نحو) نوشتند. طبق نوشته روزنگارهای بین‌المللی، «سیبویه Sibavayh» زبان شناس معروف ایرانی در نخستین هفته ژانویه سال ۷۹۳ میلادی در شیراز درگذشت. بنا به روایتی، وی در سال ۱۸۰، در سن چهل سالگی درگذشت و در گورستان باهلیه مدفون شد. اینک بر قبر او سنگ سیاهی است که در دکانی در دروازه کازرون قرار دارد و به سنگ سیاه معروف است.  عده‌ای بر این باورند که اگر سیبویه ایرانی برای زبان عرب صرف و نحو (گرامر) ننوشته بود این زبان در نوشتار همانند لهجه (گویش) یکنواخت بودن خود را از دست می‌داد. سیبویه هنگام که عزم سفر به خراسان نموده بودن در عرض راه بیمار می‌شود، ودر سال (۱۸۰هـ/ ۷۹۶م) در عمر ۴۰ سالگی در شهر شیراز دار فانی را وداع گفته وبه جوار رحمت حق پیوست است.

ابن مقفع

بزرگمرد ایرانی ، روزبه پسر دادویه معروف به ابومحمد عبدالله ابن مقفع (کشته شده در سال ۱۴۲ قمری / ۷۶۰ میلادی) نویسنده و مترجم ایرانی و ساکن بصره بود. کنیت وی: (أبی محمد) بود .
ابو محمد عبد اللّه ابن المقفّع (106- 142 ق) نویسنده و مترجم آثار پهلوی به عربی است. ابن مقفع تا زمانی که اسلام نیاورده بود. همچنان به روزبه نامور بود و ابو عمرو کنیه داشت. پس از تشرف به اسلام، نام عبد اللّه و کنیه ابو محمد برگزید. ولادتش در حدود 106 ق،  در جورد گور (فیروز آباد فارس) رخ داده است. در کودکی با پدر به بصره رفت و چنان با «تازی شیوا» و «شیوایی تازی» آشنا و مأنوس شد و آموزش دید که خود در رده شیوایان زبان تازی جای گرفت. ابن مقفع هم با امویان و هم با عباسیان ارتباط داشته و در هر دو روزگار به دبیری پرداخته است. نام پدر ابن مقفع در واقع داذویه بوده، هر چند که گاه، داذویه به داذبه تحریف شده است. ابن ندیم نام اسلامی پدر او را مبارک ذکر کرده که گویی ترجمه عربی روزبه است، اما زبیدی در تاج العروس او را داذ جشنش (داد گشنسب) خوانده، با این همه منیوی معتقد است که نام عبد اللّه، پیش از مسلمان شدن، داذبه بوده که به روزبه تصحیف گشته است. داذویه که از اعیان و اصیل زادگان فارس بود، زمانی که حجاج بن یوسف بر عراق حکم می‏راند، از جانب وی مأمور خراج فارس شد، اما در کار اموال، ناروایی کرد و حجاج او را چندان شکنجه داد تا دستش مقفع (ناقص و ترنجیده) گشت. کلمه «مقفع» لقبی برای داذویه شد و فرزندش روزبه، ابن مقفع خوانده شد. پدر او یعنی دادویه از مردم شهر گور (فیروزآباد) پارس بود که در شهر بصره نشیمن گزیده بود .پوردادویه نخستین کس از خاندان خود بود که مسلمان شد و پس از آن توانست پیشهٔ دبیری امور کرمان را برای استاندار پارس و کرمان یعنی عیسی بن علی، عموی منصور خلیفه عباسی بر عهده گیرد. ابن مقفع سرانجام به دستور ابوجعفر المنصور، خلیفه عباسی، در سن ۳۶ سالگی به اتهام زندقه در بغداد توسط وحشیان عرب سوزانده و کشته شد. بعضی ادعا می‌کنند که ابن مقفع فقط ظاهراً مسلمان شده بوده‌است و در واقع زرتشتی بوده. بعضی نیز ادعا می‌کنند که عقاید زندیقی داشته‌است. از مهدی خلیفه نقل است (به مضمون) که «کتابی در زندقه ندیدم که با ابن مقفع ارتباطی نداشته باشد».
روزبه کتاب‌های زیادی از پارسی میانه به عربی برگرداند. از میان کتابهایی که روزبه ترجمه کرد می‌توان از کلیله و دمنه، تاجنامه انوشیروان، آیین‌نامه، سخنوری بزرگ (الأدب الکبیر) و سخنوری خُرد (الأدب الصغیر) نام برد. نثر عربی ابن مقفع بسیار شیوا بوده و نثر وی سرمشق سخندانان و نویسندگان عربی‌نوِیس و عربی زبان بوده‌است. ترجمه‌های او از بهترین آثار ادبی و اخلاقی زبان عربی شمرده می‌شوند.
روزبه نخستین کسی است که رسماً آثاری به نثر عربی نوشت.آثار وی در بعضی دانشگاه‌های جهان، از جمله دانشگاه‌های کشورهای عرب مانند دانشگاه قاهره، به عنوان نمونه‌های خوب و شیوایی از نثر عربی بررسی می‌شوند. آثار وی عبارتند از: کلیلة و دمنه، الأدب الکبیر، الأدب الصغیر و المنطق, سیرالملوک (ترجمه عربی خداینامه), نامهٔ تنسر, عجائب سجستان (ترجمهٔ ریکیهای سگستان) که عمدتا از فارسی میانه به عربی ترجمه کرده است.
سیمای فرهنگی ابن مقفع با همه آوازه‌مندی، در هاله‌ای از ابهام است. ظاهرا نمی‏توان گفت او مسلمان نبوده، اما از دیگر سوی نیز نمی‏توان چهره دین ورزی مصمّم از وی به نمایش گذاشت.اما به هر حال  به عکس اعراب و دینشان از  فضیلتهای اخلاقی  فراوانی بهره مند بوده است. انسان دوستی، اخلاق، آداب دانی، خوش زبانی و زیبارویی همه در زندگی کاملا مرفه او جمع آمده بود. ابن مقفع مردی آزاده و آزاده اندیش بود. فضایل اخلاقی و ارزشهای شخصی او در حدی بوده که کار پژوهشگران را دشوار ساخته است و باعث شده آنان درباره وی به اختلاف دچار گشته و او را در دو قطب متضاد، دین‌داری کامل و الحاد مطلق جای دهند. زندگی اخلاقی او و وقار و احتشام عباداتش آنچنان است که محققاً مسلمان به دشواری می‏تواند وی را از دین خویش خارج بداند. با این همه تهی بودن آثار او از دفاع مستقیم از اسلام و شریعت، شوخ چشمی‏های گاه به گاه او و به خصوص هم نشینی با متهمان به زندقه، باعث می‏شود که گروهی دیگر به زندیق بودن او حکم کنند. شاید پس از ترجمانی و زباندانی و ادبیّت، بحث انگیزترین موضوع پیرامون ابن مقفع، طرح «زندقه» در مورد اوست. وی همچنین از بزرگترین راهبران «نهضت ترجمانی» در سده‌های نخستین اسلامی است و از این حیث تأثیری ژرف و بی‏مانند بر تمدن مسلمانان نهاده است.

منصور حلاج

ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر مشهور به حسین بن منصور حلاج، در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد. او از عارفان ایران در سدهٔ سوم و دهه اول قرن چهارم هجری است. او از مردم روستای «تور» در شمال شرق بیضای فارس بود. سهل بن عبدالله تستری، عمرو بن عثمان مکی و جنید بغدادی از استادان او بودند. او که از مهم‌ترین صوفیان دوران خود بود در حالت سکر عرفانی به گفتن «انا الحق» پرداخت و متشرعین او را به جرم «کفرگویی» ابتدا به قرمطی بودن متهم کردند و پس از هشت سال با کمک صوفیانی از سایر گروه‌های صوفیه او را اعدام نمودند. او سنگسار شد ولی جان نسپرد و به گفتن اذکار مشغول بود سپس مثله کردند ولی باز هم ذکر می‌گفت تا زبانش بریدند و آسمان بگرفت و آب دجله بالا آمد. بنابر وصیت‌اش خاکسترش را در رود ریختند تا رود آرام شد. از او کرامات بسیار نقل شده‌است. از حلاج کتابهای فراوان نقل شده‌است از جمله: «طاسین الازل و الجوهر الاکبر»، «طواسین»، «الهیاکل»، «الکبریت الاحمر»، «نورالاصل»، «جسم الاکبر»، «جسم الاصغر»، و «بستان المعرفة». دیوان اشعاری نیز از او به زبان عربی به جای مانده که در اروپا و ایران به چاپ رسیده‌است.
بیشتر شاعران پس از او از یک بیت تا یک فصل از دیوان خود را به او اختصاص داده‌اند. فصلی از کتاب تذکرة الاولیا عطار به او اختصاص دارد. حافظ بزرگ درباره او می‌گوید:
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند                   جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد
همچنین از ابوسعید ابوالخیر:
روزی که انالحق به زبان می‌آورد                    منصور کجا بود خدا بود خدا
همچنین سنایی، مولوی، عراقی، مغربی، محمود شبستری، قاسم انوار و شاه نعمت الله ولی درباره او بیت‌هایی سروده‌اند